نانازی خوابیدی...
دیشب 6 آذرماه 90، عمه زینب اینا اومدن خونمون، شما هم خواب بودی، دیگه با سروصدایی که راه افتاد بیدار شدی، شب که خواستیم بخوابیم سرحال شده بودی وتصور نمی کردم که به این زودیها خوابت ببره، در حالت خوابیده بغلت کردم و آروم آروم نازت می کردم، مرتب بوست می کردم و تو هم آروم بهم نگاه می کردی، ابوالفضل نمی دونی چه کیفی داد، توی همین حالت چشمات سنگین شدو خوابیدی، الهی قربونت برم که چه نانازی خوابیدی...
اینم عکس با حانیه جون و هومن جون دخترعمه و پسرعمه ت...

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


نانازی خوابیدی...
